آپولو

شایلان عشایری

8 بهمن تا 19 بهمن 1400

آپولو
میل انسان به حضور در آسمان‌ها، بجز اساطیر و افسانه‌ها، در آینه‌کاری سقف‌ها و زیر گنبدها خودنمایی کرد. ایرانیان چنان عطشی به این حضور داشتند که با تکثیر خویش تا بی‌نهایت در آینه‌های کوچک، زمین و خویش را تا بی‌نهایت در آسمان بازتاباندند. انسان غربی جسم خویش را به فضا فرستاد و چشمان خویش را و از آنجا چیزی ندید جز خویشتن. زمین را نگریست و بیشک گریست، گریستنی در بیوزنی و خلأ خویش را دید در انزوا. دلتنگی من اما چنان بود که باید همه این‌ها را در برمی‌گرفت. باید جسم را به فضا می‌فرستادم، خویش را جسم خویش را؛ چشمان خویش را و آینه‌هایی به فضا می‌فرستادم تا بلکه چشمان آسمان در آن‌ها خویش رانیز بنگرد؛ زمین‌ را و انسان را نیز بنگردو مرا.تا غم را و حزن عمیق را به چشم ببیند و به جان بچشد. این آپولوها اما نه جایگاهی بر ماه دارند و نه پایگاهی در خلأ. پای آن‌ها بر زمین است و همچنان چشم بر فضا دارند و حزن عمیق انسان را با آینه‌هایشان منعکس می‌کنند. ولی در خیال خویش، در جهانی نو، در آرمانشهری بی‌مکان، به چشم‌های مخاطبانشان می‌نگرند و در خویش باز می‌تابانند؛ همچون مونولیتی در ماه. شایلان عشایری بهمن 1۴۰۰

هنرمندان

در این نمایشگاه