همیشه قطرات و ریزش آنها برایم پر از رمز و راز بوده اند و مرا برای کشف تصویر جدیدی که سر راهشان خلق میکنند همراه خود برده اند.
باران اتفاق خیس دیگریست که همچون شب ماه کامل برایم سرشار از الهام بوده و هنر را در خونم میجوشاند و سرریز میشود.
سفر موجود شدن ما نیز از قطره ای آغاز شده و نشانه ای از حرکت است تداعی مثل ضربان قلبم گاهی تند تند و گاهی آهسته ... آهسته
از طرفی اشک تعبیری از اوج ارتفاع و خلوص روح آدمی است که از دریچه ی چشم شرابه میکند وخود سرشار از استعاره و ابهام است مملو از سر خوشی یا لذت و یا شاید از درد و غم و پریشانی یا حتی هردو!
هنرمندان