در حال بارگذاری آرشیو.
در حال بارگذاری آرشیو.
بنیصدر میگوید: این ایده در شعر مولانا که هرچیزی بهاندازهی چیزهای دیگر مهم است، موضوعی است که در نقاشیهایم به آن فکر میکنم. بههمین دلیل است که من در کارهایم شخصیت محوری ندارم؛ چون احساس میکنم هر گوشه از نقاشی به اندازهی بقیه مهم است.
علی بنیصدر (متولد 1355) در نقاشیهای پیچیده و بزرگاندازهی خود، ترکیبی از واقعگرایی و انتزاع را به وجود میآورد که در چشماندازی تخیلی قرار گرفته است. آثار او حالوهوایی آشفته و پرتحرک دارد و درهمتنیدگی فرمهای مبهم آن، حسی از درگیری و نبرد را تداعی میکند.
زمان و مکان انتزاعی که در کارهای بنیصدر تصویر شده، مضامین اسطورهای را به یاد میآورد؛ اما این تودههای پرتحرک و محوشده که با ضربقلمهای قوی و پرانرژی شکل گرفتهاند، شبیه به فیگور انسانی یا موجودات تلفیقی بیچهره هستند و گهگاه نشانههایی از دنیای واقعی در آنها دیده میشود. رنگ، فرم و حرکت در آثار او جداییناپذیرند و نمایش عناصر بیربطی که با محیط اطراف خود ترکیب میشوند، فضای کار او را به هنرمندان سوررئال نزدیک میکند.$$quote$$

علی بنیصدر در تهران به دنیا آمد و جنگ ایران و عراق را در دوران کودکی تجربه کرد. خاطرهی بمبها و موشکها و صدای مهیب آنها، تأثیر بسیاری بر روان و احساس و بدن او برجا گذاشت که بعدها در کارش بازتاب پیدا کرد. او معتقد است آثارش به شدت مرتبط با صدا هستند و در حین کار صداهایی میشنود که ساختار نقاشیهایش را هدایت میکند. شاید این بههمریختگی و نبرد فیگورهای انتزاعی، در تجربهی او از جنگ ریشه داشته باشد. خود بنیصدر دربارهی این تجربه میگوید: «هر زمان که حملهی هوایی میشد، زنگ خطر به صدا درمیآمد و ما مجبور بودیم به زیرزمین برویم و من فقط نقاشی میکردم؛ این مراسم من بود و همهی اینها بر اساس صداها و ارتعاشات بود. من نقاشیهایی از این جهانها میکشیدم تا بفهمم در اطرافم چه میگذرد؛ چون من نمیتوانستم آن را ببینم اما میتوانستم بشنوم. هربار که هرجومرج میشد، این مراسم نقاشی کردن را اجرا میکردم».
در سال 1367 زمانی که دوازدهسال داشت، به همراه خانواده به آمریکا مهاجرت کرد و در این دوران بود که بهطور جدی وارد دنیای هنر شد. ابتدا به گرافیتی رو آورد و در سال 1384 در دانشکدهی هنرهای تجسمی نیویورک در رشتهی کارشناسی هنر تحصیل کرد. سال 1385 آثارش در نمایشگاه گروهی «نقاشان تابستان» در قلعهی بلروی نرماندی به نمایش درآمد و در همان سال برندهی جایزهی شاهزادهی ولز از بنیاد فوربس شد. بعد از آن بورسیهی تحقیقاتی کارشناسی ارشد از آکادمی هنر نیویورک را به دست آورد و در سال 1386 فارغالتحصیل شد.
او طی سالها در نقاط مختلف آمریکا و اروپا نمایشگاههای گروهی و انفرادی برگزار کرده، اما همیشه به شیوهی کاری خود پایبند مانده؛ شیوهای که به جنبش اکسپرسیونیسم انتزاعی نزدیک است. بنیصدر برای خلق آثار خود از ایدهها و گفتوگوهای فلسفی و همینطور آثار هنرمندان بزرگ و برجسته الهام میگیرد و تمام اینها برای او، مثل صداهایی هستند که با آنها گفتوگو میکند.
بنیصدر از نقاشی «داوری اخروی» هیرونیموس بوش، نقاش بزرگ قرن پانزدهم میلادی، تأثیر زیادی گرفت. فضای آثار او همان شلوغی، هرجومرج و انباشتگی عناصر عجیب و پرتحرک نقاشیهای بوش را به یاد میآورد. آثار او در سال 1398 در نمایشگاهی با نام «بوش و بنیصدر» که در جمادِگالری آکادمی هنرهای زیبای وین برگزار شد، به نمایش درآمد.
همچنین او نقاشیهایی با الهام از کتاب «کمدیالهی» دانته و هنرمندانی مثل بوتیچلی، ویلیام بلیک و راشنبرگ خلق کرده است. اما بنیصدر به نگارگری ایرانی هم بسیار علاقهمند است و از رنگآمیزی و فضاپردازی آن الهام میگیرد. اشعار مولانا در شکلگیری ذهنیت علی بنیصدر تأثیر مهمی داشته و همانطور که خود میگوید: «این ایده در شعر مولانا که هرچیزی بهاندازهی چیزهای دیگر مهم است، مثل یک سنگ، گیاه، انسان، هوا، این که هرچیزی بخشی از چیز دیگری است؛ موضوعی است که در نقاشیهایم همیشه به آن فکر میکنم. بههمین دلیل است که در کارهایم شخصیت محوری ندارم؛ چون احساس میکنم هر گوشه از نقاشی به اندازهی بقیه مهم است.». نقاشیهای بنیصدر را میتوان از زوایای مختلفی بررسی کرد و کشف این فضای ناشناخته، برای او اهمیت دارد.