در حال بارگذاری مجله…

در حال بارگذاری مجله…
تقریبا ۴ سال از آن نمایش میگذرد و هر چقدر فکر میکنم میبینم برای من تغییری نکرده است. شاید صرفا بیشتر برایم جا افتاده باشد و کمی سن گرفته و محکمتر شده است، ولی موقعیتش، ماهیتش و حس و حالش هنور همانی است که ۴ سال پیش برایم بوده است.
خب هم خودنگارهاند و هم از روان من نشأت گرفتهاند. این روحها طی جلسات روانکاوی من شکل گرفتهاند و برای همین خودنگارهی من هستند که روانم هم درگیرش است و دربارهی درون و افکار من است. اول هم اسمشان را جان گذاشته بودیم چون برای من این روحها زندهاند. شما میگویید شبحگونه، انگار که ماهیتی ندارند، اما برای من این روحها جان دارند و دارند کارهای مختلفی انجام میدهند.
وقتی شروع به ساخت این مجسمهها کردم خیلی به متریالشان فکر نمیکردم . بیشتر میخواستم که حالت پارچه داشته باشد و روح را به همان شکل کلاسیکی که همه از بچگی میشناسیم تداعی کند. با متریالهای مختلف بازی کردم، تعدادی با سرامیک درست کردم ولی خب کمی شکننده بود و چون میخواستم از هرکدام چند نسخه قالب بگیرم و درست کنم، در نهایت به فایبرگلاس رسیدم. برای همین خیلی برایم مهم نبود که آن لطافت را نشان بدهم، اینکه بتوانم قالب بگیرم برایم اهمیت بیشتری داشت. البته الان هرکدام یک جنسی گرفته است. یکی جیوهای شده، یکی مثلا با اسپری رنگ شده و روی آن مو کشیده شده است. درواقع فایبرگلاس خیلی معلوم نیست، انگار آن جنس تغییر کرده است و خیلی نشان داده نمیشود.
این مواردی که گفتید، گل و حیوانات و غیره، چیزهایی هستند که در طی روز من را خیلی درگیر میکنند. مثلا یکی از روحهایی که در حال حاضر در این نمایش نیست، در حال گریه کردن است و من هم چون آدم احساساتیای هستم، خیلی گریه میکنم. یا اینی که خمیر آبیرنگ دارد انگار دارد غم و دردش را بالا میآورد. یا مثلا گربه در زندگی من خیلی مهم است و گربههایم را خیلی دوست دارم. همهی اینها چیزهایی هستند که یک جورایی دغدغهی من هستند.
اوایل خیلی به این مسئله واقف نبودم اما بعدتر دریافتم که در همهی کارهای من اصولا یک طنز تلخی وجود دارد. شاید به کودکیام باز میگردد و کارتونهایی که نگاه میکردم که خیلی ترسناک و دلگیر بودند. یا مثلا فیلمهای دهه ۸۰ ترسناک نگاه میکردم که خشن و در عین حال خندهدار بودند و فکر میکنم نمیخواهم که کارم خیلی ترسناک باشد برای همین طنزی واردش میکنم که مخاطب بتواند راحتتر بفهمتش و با اثر ارتباط برقرار کند.
این روحها حتما از افکار من آمدهاند. از آغاز این مجموعه تا به امروز روی عکس هم کار میکنم و چهرهی افراد را با ماسک روح میپوشانم. حتی در نمایش آخرم هم احساس میکنم اتفاقاتی که زیر این ملحفه میافتد کمکم جرئت پیدا کرده است که از زیر آن بیرون بیاید و تغییر ماهیت بدهد. در واقع نمایشهای یک هنرمند مثل زنجیر بهم متصلاند. به هر حال این روح همراه من خواهد بود ولی قطعا تغییر شکل خواهد داد.
تصویر کاور و اسلایدر:
نمای چیدمان:
25 اسفند 1400